شماره 11/روايت‌هاي مستند/یک اتفاق 2/طلا جوران __به بهانه 29 اسفند__

شماره 11/روايتهاي مستند/یک اتفاق 2/بابك كاظمي: 


به بهانه 29 اسفند

طلا جوران



«مابین دولت اعلیحضرت شاهنشاهی از یک طرف و ویلیام ناکس دارسی رانیته، شهر لندن، شماره ۴۲، خیابان گرس ونر از طرف دیگر، موافق این امتیازنامه تفاصیل ذیل مقرر شده‌است:

دولت اعلیحضرت شاهنشاه ایران به موجب این امتیازنامه اجازه مخصوصه به جهت تفتیش و تفحص و پیداکردن و استخراج و بسط دادن و حاضرکردن برای تجارت و نقل و فروش محصولات ذیل که عبارت از گاز طبیعی و نفت و قیر و موم طبیعی باشد در تمام وسعت ممالک ایران در مدت شصت سال از تاریخ امروز اعطاء می‌نماید.

تمام اراضی که به صاحب امتیاز واگذار شده و هم‌چنین اراضی که صاحب امتیاز استملاک خواهد کرد و هم‌چنین تمام محصولات آن‌ها که به خارجه حمل شود از هر نوع مالیات و عوارض در مدت این امتیازنامه معاف خواهد بود و تمام اسباب و آلات لازمه برای تفتیش و تفحص و استخراج معادن و بسط آن‌ها و کذالک به جهت تأسیس لوله‌ها در وقت دخول به ایران به هیچ‌ وجه من‌الوجوه حقوق گمرک را نخواهند پرداخت.»

اين‌ها بندهايي از امتيازنامه دارسي است كه در 7 خرداد 1280 در كاخ صاحبقرانيه به امضاي مظفرالدين‌شاه رسيد و عملا نفت ايران را در ازاي بیست هزار ليره نقد، بیست هزار ليره سهام و شانزده درصد از منفعت سالانه تا نيم قرن بعد به انگلستان سپرد. تا 29 اسفند 1329 كه مجلس سنا لايحه اعضاي كميسيون نفت مجلس شوراي ملي را تصويب كرد كه پيشنهاد كرده بودند: «به‌نام سعادت ملت ایران... صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد.»

مجموعه پيش‌رو، گزيده عكس‌هايي است كه طي چند سال از پالايشگاه‌هاي جنوب و كارگرانشان گرفته‌ام؛ مردماني كه با نفت و متعلقاتش -فلكه‌ها و بشكه‌ها و لوله‌ها و مخزن‌ها- زندگي مي‌كنند، آن‌قدر كه گاهي تفكيكشان از همديگر به سادگي ممكن نيست. مردماني كه روي تنِ زحمت‌كشيده و قانع‌شان گَرد طلاي سياه نشسته است. نتيجه اين پروژه در قالب كتابي حاوي نزديك به چهارصد عكس، با نام «گزارشي براي دارسي» به‌زودي در خارج از كشور منتشر خواهد شد.


شماره 11/روايت‌هاي مستند/یک اتفاق ۱/سیدابوطالب مظفری/شادخواري زير رگبار __ويژه نوروز__

شماره 11/روايتهاي مستند/یک اتفاق ۱/سیدابوطالب مظفری: 


مراسم نوروزی ميله گل‌‌سرخ در مزارشريف

شادخواري زير رگبار

ويژه نوروز

 



مردم افغانستان از ما شاعرانهتر به دنيا نگاه ميكنند. رمزوارگي در رگ و ريشه سرزمين همسايه تنيده شده است. مراسم نوروزي «ميله گل سرخ» در مزار شريف هم شاعرانه و رازآلود است. بركت زمينها و امنيت، در دعاي مردمان و در ميله و علم است كه بايد راست برداشته شود و نلرزد. قامت اين علم كه به اسم مولا برداشته ميشود اگر استوار و راست باشد نشانه خوبيهاي سال نو براي مردمان دور و بر است. مردماني كه مدتهاست براي شادي و خوشي بهانههاي كمي داشتهاند.

مراسم علم برداشتن در مزار شريف و بقيه رسم و آيينهاي نوروزي افغانستان را ابوطالب مظفري، شاعر و سردبير مجله ادبي «دُرّ دري» در لابهلاي خاطرهاي براي همشهري داستان روايت كرده است. روايتي كه هم در نثر هم در نگاه، حال و هواي كشورِ همسايه همزبان را دارد.

ادامه نوشته

فهرست مطالب شماره یازده دوره جدید مجله داستان همشهري، اسفند 90 و فروردین 91

فهرست مطالب شماره یازده دوره جدید مجله داستان همشهري، اسفند 90 و فروردین 91


در آستانه

يادداشت سردبير

يادداشت مهمان / مرضیه برومند

 

 درباره زندگي

خاطرات كتابفروشي / جورج اورول

اولش چي شد، آخرش چي شد / امبرتو اكو

خیالِ یک صبح بهاری / ابوتراب خسروي

ويترين / محمدرضا هنرمند

کلیدِ اضافی / سوگل مهاجري

همه آنچه با دماغ ميشنوي /  هادي مقدمدوست



براي مطالعه متن كامل فهرست، روي ادامه مطلب كليك كنيد. 

ادامه نوشته

شماره 11/در آستانه __يادداشت سردبير__


ميانِ سه آينه

 سردبير 

 

از لاي درِ اتاق پرو، منِ توي آينه‌ها را ورانداز مي‌كند: «چه خوبه. جوون‌تون مي‌كنه مامان!» در را مي‌بندد و با سه آينه و جمله‌اش كه در چهارديواري كوچك پرپر مي‌زند و راهِ بيرون را پيدا نمي‌كند تنهایم مي‌گذارد.

ايستاده‌ام در پيراهني كه دخترم مي‌گويد مرا جوان مي‌كند و همه روزهاي ديگري كه ميان اين آينه‌ها بوده‌ام يكي يكي برمي‌گردند، وقت‌هايي كه اين‌جا بودم و مادرم پشت در بود: «اين جلفه! سبكه! مالِ دختر قرتي‌هاس.» «‌زنونه‌اس، هنوز زودته.» روزهايي كه لج مي‌كردم ديرمي‌آمدم بيرون، بلوز را از تنم درنمي‌آوردم تا همان را بخرند، روزهايي كه دختران جوان آن طرف بودند: «رقص مي‌كنه به تنت.» «اصلا خودته.» و «بي‌خيال! بخرش.» مي‌خنديديم مدل عوض مي‌كرديم و فروشنده‌ها را خسته مي‌كرديم، وقت‌هايي كه مردي بي‌حوصله پشت در بود از خريد خوشش نمي‌آمد و همان لباس اول را مي‌گفت قشنگ است كه برويم خانه، چند ماهي كه دونفره رفتيم توي اتاق پرو، آن يكي‌مان در بلوزها جا نمي‌شد و فروشنده از آن طرف در مي‌گفت‌: «بالاتر از اين سايز نداريم خانوم.» روزهايي كه دنبال پيراهن ارزانِ سفيد بودم كه شش بار در روز بشود نوزادي روي آن بالا بياورد. سالي كه پي لباسي آزاد و ساده مي‌گشتم تا با آن بشود راحت دنبال موجود چابکِ چهاردست و پايي دويد و لكِ غذاهايي كه رويش مي‌پاشد زود پاك شود. سال‌هايي كه بايد لباسي برازنده مهماني تولدِ دخترانه انتخاب مي‌كردم تا هم‌كلاسي‌ها در خانه‌هايشان بگويند: «مامانش شيك‌پوشه.» وقت‌هايي كه...

تقه مي‌زند به در: «خوبين مامان؟» يادم مي‌آيد براي او هم لباس برداشته‌ايم و بعدِ من نوبت اوست. يادم مي‌آيد منتظر است. انگار خيلي وقت است اين‌جايم.


براي مطالعه متن كامل یادداشت سردبیر، روي ادامه مطلب كليك كنيد.

ادامه نوشته

340 صفحه داستان برای تعطیلات


340 صفحه داستان برای تعطیلات


شماره‌ی ویژه‌ی نوروزی همشهری داستان در 340 صفحه به همراه کارت هدیه‌ي یادبود بهار 91 منتشر شد. روایت‌های ایرانی این شماره‌ي بهاری را که همه اختصاص به بهار دارند، مرضیه برومند، محمدرضا هنرمند، ابوتراب خسروی، سوگل مهاجری و هادی مقدم‌دوست نوشته‌اند. خاطراتی از جوانی جرج اورول و امبرتو اکو با ترجمه احمد کسایی‌پور روایت‌های دیگر این شماره‌اند.

ارنست همینگ‌وی، نجف دریابندری، برنارد مالامود، امیرمهدی حقیقت، جی. جی. بالارد، آدری نیفنگر، فردریک براون، هوشنگ مرادی کرمانی، داوود غفارزادگان، فریبا وفی، امیرحسین یزدان‌بد و محمد طلوعی نویسندگان و مترجمان بخش داستان در شماره نوروز ۹۱‌اند.

در بخش روایت‌های داستانی این شماره دو مطلب خیلی خواندنی به چشم می‌خورد: گزیده‌ای از یک قصه‌ي فانتزی در ادبیات عامیانه ایران، بوستان خیال و گزیده‌ای از اولین آگهی‌های قاجاری برای فروش اشیا از تقویم و ساعت گرفته تا پیانو و قاب عکس.

روایت‌های مستند این شماره شامل این مطالب است: خاطرات شغلی یک دلقک، مراسم نوروزی در مزار شریف به روایت شاعر افغانی ابوطالب مظفری و تجربه‌ي نوروز در سرزمین نامادری به روایت ایرانیانی در سرزمین‌های دیگر. روایت تصویری این شماره عکس‌هایی از کارگران نفت است به بهانه 29 اسفند.

مژده دقیقی در این شماره همشهری داستان گفت‌وگوی آلیس مونرو درباره‌ي زندگی و آثارش را ترجمه کرده است و درباره‌ي نویسندگی مطالبی از روت فرانکلین و دیوید ون در این شماره می‌خوانید.

در بخش پایان خوش شماره‌ي بهار، طرح‌های کامبیز درم‌بخش هست و داستان طنزی از نویسنده‌ي ترک، مظفر ایزگو و یک بخش ویژه که اختصاص دارد به طالع‌بینی نویسنده‌ها در سال نهنگ. در این مطلب براساس تاریخ ادبیات و اتفاقاتی که برای نویسندگان مطرح افتاده در قالب طنز، پیش‌بینی شده که در اين سال نویسندگان متولد هر ماه چه بلایی سرشان می‌آید.

پایان‌بخش این شماره صفحه تایپوگرافی شهرزاد است که مسعود نجابتی آن را کار کرده است.

 

اولين نشست تخصصي باشگاه خوانندگان داستان

 
اولين نشست تخصصي باشگاه خوانندگان داستان
 
 
اولین نشست از سری نشست‌های تخصصی باشگاه در تاریخ 26 دی‌ماه ساعت 16 بعدازظهر با حضور ده نفر از اعضای باشگاه و تحریریه داستان برگزار شد.
 

ادامه نوشته

شماره 10/داستانك/علي‌رضا زال/هفت وعده

شماره 10/داستانك/علي‌رضا زال:

هفت وعده

 

قرار بود يك هفته همديگر را نبينيم. درست يك هفته، با تعيينِ ساعت و دقيقه؛ حتي مثل توي فيلم‌ها ساعتمان را هم با هم ميزان كرديم. در اين مدت هركس بايد مي‌نشست درباره ديگري مي‌نوشت، در هر قالبي: شعر، داستان، متن ادبي، چرت‌وپرت. مي‌خواستيم هركداممان ديگري و نیز خودش را به كمك ديگري بهتر بشناسد. وقتي شيوه‌هاي معمول جواب نمي‌دهد بايد رفت سراغ گزينه‌هاي ابتكاري. البته بعدها معلوم شد خيلي هم شيوه بكر و تازه‌اي نبوده؛ فهميدم بايد اصلا طور ديگري شروع مي‌كردم.

الان شد بيست‌وچهار ساعت؛ درست يك روز به پايان يك هفته كذايي مانده و من هنوز يك كلمه هم ‌ننوشته‌ام. بلند مي‌شوم و مي‌روم كنار پنجره، گوشه پرده را كنار مي‌زنم؛ چراغ اتاقش هنوز روشن است. پرده را مي‌اندازم و برمي‌گردم پشت ميز. كلمه‌ها مثل گوي‌هاي لغزنده‌اي شده‌اند كه با مشقت چندتا از آن‌ها را توي دست‌هايت جمع مي‌كني، همين‌كه مي‌آيي حركت كني يكي‌شان از لاي انگشتانت درمي‌رود، مي‌خواهي يكي را بگيري‌ يا بر‌داري بقیه هم مي‌ريزد. همه‌چيز از اول شروع مي‌شود.

بهتر است دور از هر نوع لفاظي‌اي بنشينم رك‌ و راست بنويسم از من ساخته نيست كاري را كه خواسته انجام بدهم. هفت روز كه هيچ، هفت ماه يا هفت سال هم كفاف نمي‌دهد. اصلا بحثِ زمان نیست؛ چطور ممكن است كسي دست به چنين كاري بزند و باقي عمر را راحت زندگي كند؟ بايد خيلي موجود بي‌وجداني باشد.

مي‌توانم پيغام را توسط كسي به‌اش برسانم، اين‌طوري خيلي چيزها سربسته مي‌مانَد. آره، همين حالا حركت مي‌كنم، فردا صبح، وقتي نوشته‌ام را مي‌خواند، من حسابي از اين‌جا دور شده‌ام. تنها خاطره اين هفت روز مي‌ماند؛ خاطره‌ها هم اگر عزيز باشند با گذشت زمان شكل رويا به خود مي‌گيرند، وگرنه فراموش خواهند شد.

 

نيمه اسفند مي‌آييم

نيمه اسفند مي‌آييم 


دوستان داستان

به رسم سال گذشته، دو شماره‌ي اسفند ۹۰ و فروردين ۹۱، امسال هم در يك شماره منتشر مي‌شوند و مجله داستان ويژه عيد، از نيمه اسفند به بعد در كيوسك‌ها خواهد بود.

در ضمن آثار ارسالي پس از ۱۵ام بهمن‌ماهِ خوانندگان، بعد از تعطيلات نوروز بررسي خواهند شد و جدول رهگيري بعدي در تاريخ ۱۵ ارديبهشت ۹۱ روي وبلاگ قرار مي‌گيرد.

 

جدول رهگيري آثار رسیده/8اسفند90

 

جدول رهگيري آثار

 

نتایج بررسی روايت‌ها را مي‌توانيد در جدول رهگيري ببينيد. در ستون وضعیت اثر، آثاری که چاپ شده‌اند مشخص شده‌اند.

  آثاري كه در نوبت چاپ قرار‌مي‌گيرند اگر تا دو شماره بعد چاپ نشوند، در اين مرحله رد شده‌اند.


با کلیک کردن روی ادامه مطلب، نتایج را مشاهده کنید.

ادامه نوشته

شماره 10/داستانك/آرش مكوندي/دست‌هاي آلوده

شماره 10/داستانك/آرش مكوندي:

دست‌هاي آلوده

 


شير را با انگشتان ظريفش باز كرد. سرش را زير آب گرفت. نفسش را حبس كرده بود. موهاي پريشانش به هم مي‌چسبيدند و روي سرش آرام مي‌گرفتند. مثل اين بود كه رام مي‌شوند. صداي شرشر آب توي سرش مي‌پيچيد.

ديو سياهِ دغدغه‌هايش كوچك و كوچك‌تر مي‌شد. همراه با قطرات آب سرازير از سر و صورتش، تشويش در كاسه روشويي سقوط مي‌كرد.

جايي خوانده بود شستن دست‌ها سبب آرامش رواني مي‌شود، حتي براي یک جنايتكار.

 

شماره 10/روايت‌هاي داستانی/روايت×سفرنامه/موش‌ها بود به‌قدر آدم

 شماره 10/روايت‌هاي داستانی/روايت×سفرنامه:

 

سفرنامه دوم مظفرالدين شاه به فرنگ

موش‌ها بود به قدرآدم

 


مظفرالدين‌شاه كه سال‌هاي زيادي از عمرش را  به انتظارِ سلطنت در آذربايجان سپری كرده بود، در عوالمي از خيال و رويا و واقعيتِ سلطنتِ پيشِ‌رو زندگي مي‌كرد. اين‌ها همه سبب شده بود تا مظفر‌الدين خلافِ پدرش كه در سفرهاي فرنگ لااقل ظاهر را نگه مي‌داشت و از ديدن هيچ‌چيز چندان عَجَبي نمي‌كرد، از ديدن همه‌ پديده‌هاي علمي و طبيعي شگفت‌زده شود.
داستان‌هاي زيادي از خريدِ اولين فيلم‌هاي دستي رنگ‌شده تاريخِ سينما تا آوردن لوله‌هاي گالوانيزه بي‌مصرف، از مظفرالدين‌شاه ثبت‌شده اما جالب‌ترينِ اين داستان‌ها شرحِ مواجهه او با حيوانات باغ‌وحش‌هاي اروپايي از زبانِ خودش است.
بعد از سفرهاي فرنگ، ناصرالدين‌شاه باغ‌وحشي به رسمِ فرنگ در سلطنت‌آباد راه انداخت كه چند شير و ببر و پلنگ داشت اما سفرهاي مظفرالدين‌شاه به فرنگ كودك‌واريِ بيشتري از سفرهای ناصرالدین شاه داشت. براي مظفرالدين هرچيزي كه نديده بود از عوالم رويا و داستان‌ها مي‌آمد.

ادامه نوشته

شماره 10/روايت‌هاي مستند/میرزاباقر علیان‌نژاد/يك روز، چند زاويه‌ديد

شماره 10/روايت‌هاي مستند/میرزاباقر علیان‌نژاد:


29 دي 1357 از نگاه ناظران متفاوت

يك روز، چند زاويه‌ديد

 

 


روزشمار انقلاب اسلامى مجموعه كتاب‌هايى است كه به گزارش وقايع انقلاب اسلامى از اول فروردين 1356 تا 22 بهمن 1357 (بیست و دو ماه و بیست و دو روز) مي‌پردازد. دفتر ادبيات انقلاب اسلامى تاكنون يازده مجلّد از روزشمار انقلاب اسلامى مربوط به دوره زمانى اول فروردين 1356 تا 26 دى 1357 را منتشر كرده است. جلد دوازدهم اين روزشمار كه ميرزاباقر عليان‌نژاد تنظيم کرده است، به حوادث 27 تا 30 دى 1357 اختصاص دارد و مراحل فني چاپ را می‌گذرانَد.
برشي كه دفتر ادبيات انقلاب اسلامي از اين كتابِ منتشر نشده در اختيار همشهري داستان گذاشت مربوط به وقايع روز 29 دي و راهپيمايي روز اربعين بود. اين متن، تنها گزيده‌هايي پراكنده از آن است که برای تنظیم جهت چاپ در مجله اندکی تغییر کرده است.

ادامه نوشته