شماره 10/داستانك/علي‌رضا زال/هفت وعده

شماره 10/داستانك/علي‌رضا زال:

هفت وعده

 

قرار بود يك هفته همديگر را نبينيم. درست يك هفته، با تعيينِ ساعت و دقيقه؛ حتي مثل توي فيلم‌ها ساعتمان را هم با هم ميزان كرديم. در اين مدت هركس بايد مي‌نشست درباره ديگري مي‌نوشت، در هر قالبي: شعر، داستان، متن ادبي، چرت‌وپرت. مي‌خواستيم هركداممان ديگري و نیز خودش را به كمك ديگري بهتر بشناسد. وقتي شيوه‌هاي معمول جواب نمي‌دهد بايد رفت سراغ گزينه‌هاي ابتكاري. البته بعدها معلوم شد خيلي هم شيوه بكر و تازه‌اي نبوده؛ فهميدم بايد اصلا طور ديگري شروع مي‌كردم.

الان شد بيست‌وچهار ساعت؛ درست يك روز به پايان يك هفته كذايي مانده و من هنوز يك كلمه هم ‌ننوشته‌ام. بلند مي‌شوم و مي‌روم كنار پنجره، گوشه پرده را كنار مي‌زنم؛ چراغ اتاقش هنوز روشن است. پرده را مي‌اندازم و برمي‌گردم پشت ميز. كلمه‌ها مثل گوي‌هاي لغزنده‌اي شده‌اند كه با مشقت چندتا از آن‌ها را توي دست‌هايت جمع مي‌كني، همين‌كه مي‌آيي حركت كني يكي‌شان از لاي انگشتانت درمي‌رود، مي‌خواهي يكي را بگيري‌ يا بر‌داري بقیه هم مي‌ريزد. همه‌چيز از اول شروع مي‌شود.

بهتر است دور از هر نوع لفاظي‌اي بنشينم رك‌ و راست بنويسم از من ساخته نيست كاري را كه خواسته انجام بدهم. هفت روز كه هيچ، هفت ماه يا هفت سال هم كفاف نمي‌دهد. اصلا بحثِ زمان نیست؛ چطور ممكن است كسي دست به چنين كاري بزند و باقي عمر را راحت زندگي كند؟ بايد خيلي موجود بي‌وجداني باشد.

مي‌توانم پيغام را توسط كسي به‌اش برسانم، اين‌طوري خيلي چيزها سربسته مي‌مانَد. آره، همين حالا حركت مي‌كنم، فردا صبح، وقتي نوشته‌ام را مي‌خواند، من حسابي از اين‌جا دور شده‌ام. تنها خاطره اين هفت روز مي‌ماند؛ خاطره‌ها هم اگر عزيز باشند با گذشت زمان شكل رويا به خود مي‌گيرند، وگرنه فراموش خواهند شد.

 

شماره 10/داستانك/آرش مكوندي/دست‌هاي آلوده

شماره 10/داستانك/آرش مكوندي:

دست‌هاي آلوده

 


شير را با انگشتان ظريفش باز كرد. سرش را زير آب گرفت. نفسش را حبس كرده بود. موهاي پريشانش به هم مي‌چسبيدند و روي سرش آرام مي‌گرفتند. مثل اين بود كه رام مي‌شوند. صداي شرشر آب توي سرش مي‌پيچيد.

ديو سياهِ دغدغه‌هايش كوچك و كوچك‌تر مي‌شد. همراه با قطرات آب سرازير از سر و صورتش، تشويش در كاسه روشويي سقوط مي‌كرد.

جايي خوانده بود شستن دست‌ها سبب آرامش رواني مي‌شود، حتي براي یک جنايتكار.

 

شماره 10/روايت‌هاي داستانی/روايت×سفرنامه/موش‌ها بود به‌قدر آدم

 شماره 10/روايت‌هاي داستانی/روايت×سفرنامه:

 

سفرنامه دوم مظفرالدين شاه به فرنگ

موش‌ها بود به قدرآدم

 


مظفرالدين‌شاه كه سال‌هاي زيادي از عمرش را  به انتظارِ سلطنت در آذربايجان سپری كرده بود، در عوالمي از خيال و رويا و واقعيتِ سلطنتِ پيشِ‌رو زندگي مي‌كرد. اين‌ها همه سبب شده بود تا مظفر‌الدين خلافِ پدرش كه در سفرهاي فرنگ لااقل ظاهر را نگه مي‌داشت و از ديدن هيچ‌چيز چندان عَجَبي نمي‌كرد، از ديدن همه‌ پديده‌هاي علمي و طبيعي شگفت‌زده شود.
داستان‌هاي زيادي از خريدِ اولين فيلم‌هاي دستي رنگ‌شده تاريخِ سينما تا آوردن لوله‌هاي گالوانيزه بي‌مصرف، از مظفرالدين‌شاه ثبت‌شده اما جالب‌ترينِ اين داستان‌ها شرحِ مواجهه او با حيوانات باغ‌وحش‌هاي اروپايي از زبانِ خودش است.
بعد از سفرهاي فرنگ، ناصرالدين‌شاه باغ‌وحشي به رسمِ فرنگ در سلطنت‌آباد راه انداخت كه چند شير و ببر و پلنگ داشت اما سفرهاي مظفرالدين‌شاه به فرنگ كودك‌واريِ بيشتري از سفرهای ناصرالدین شاه داشت. براي مظفرالدين هرچيزي كه نديده بود از عوالم رويا و داستان‌ها مي‌آمد.

ادامه نوشته

شماره 10/روايت‌هاي مستند/میرزاباقر علیان‌نژاد/يك روز، چند زاويه‌ديد

شماره 10/روايت‌هاي مستند/میرزاباقر علیان‌نژاد:


29 دي 1357 از نگاه ناظران متفاوت

يك روز، چند زاويه‌ديد

 

 


روزشمار انقلاب اسلامى مجموعه كتاب‌هايى است كه به گزارش وقايع انقلاب اسلامى از اول فروردين 1356 تا 22 بهمن 1357 (بیست و دو ماه و بیست و دو روز) مي‌پردازد. دفتر ادبيات انقلاب اسلامى تاكنون يازده مجلّد از روزشمار انقلاب اسلامى مربوط به دوره زمانى اول فروردين 1356 تا 26 دى 1357 را منتشر كرده است. جلد دوازدهم اين روزشمار كه ميرزاباقر عليان‌نژاد تنظيم کرده است، به حوادث 27 تا 30 دى 1357 اختصاص دارد و مراحل فني چاپ را می‌گذرانَد.
برشي كه دفتر ادبيات انقلاب اسلامي از اين كتابِ منتشر نشده در اختيار همشهري داستان گذاشت مربوط به وقايع روز 29 دي و راهپيمايي روز اربعين بود. اين متن، تنها گزيده‌هايي پراكنده از آن است که برای تنظیم جهت چاپ در مجله اندکی تغییر کرده است.

ادامه نوشته

شماره 10/درباره زندگي/روايت 3/یک ده تمام عیارـــویژه انقلاب‌ـــ

شماره 10/درباره زندگي/روايت 3/كريستوفر موريس، سولماز حداديان‌ـــویژه انقلاب‌ـــ:

يك دَهِ تمام عيار



موقع ديدنِ عكسِ فجايع جنگي معمولا فراموش مي‌کنیم كه جز جاني و قرباني، شخص ديگري هم در صحنه حاضر بوده كه به اندازه آن دو، از زندگي سهم داشته است. در اين برش كه از كتاب انتخاب شده، كريستوفر موريس، عكاس مطرح جنگ‌هاي چچن، يوگسلاوي و خليج فارس، از حادثه‌اي نوشته كه در آن، نزديك بوده خودش موضوع عكس شود.

ما بين خودمان سيستمي براي اندازه‌گيري تجربه‌‌هاي نزديك مرگ داشتيم كه از يك تا ده، درجه‌بندي مي‌شد. شماره ده، حادثه‌اي بود كه مرگِ حتمي در پي داشت. هفت يا هشت، شرايطي بود كه مثلا افراد مسلح به‌زور از ماشين پياده‌تان مي‌كردند. در همه اين سال‌ها فقط چند شماره ده داشتيم.

آن موقع‌ها گروزني از همه‌جا بدتر بود. هر روز صبح بيرون مي‌رفتيم و گروهي از مبارزان چچني را از اين ساختمان به آن ساختمان دنبال مي‌كرديم. يك روز همراه هايدي و پاتريك، مشغول كار بوديم. چچني‌هايي كه آن روز دنبالشان بوديم، به ميداني رفته بودند كه زيرش يك راه زيرزميني داشت. متوجه شدم پاتريك و هايدي ناپديد شده‌اند. در تونل زير‌زميني منتظرشان مانديم. ده دقيقه‌ که گذشت نگران پاتريك و هايدي شدم. به بقیه گفتم: «من مي‌رم بيرون پيداشون كنم. همين‌جا منتظر باشين.» از پله‌ها بالا رفتم و به ميدان نگاهي كردم. دو چچنيِ مسلح داشتند از عرض ميدان مي‌دويدند. هنوز هم ‌نمي‌دانم چرا مثل هميشه دنبالشان نرفتم. به تونل برگشتم. گردوهايي را كه از درختان اطراف شهر چيده بودم، از جيبم درآوردم. كاملا يادم است به عكاس‌هاي ديگر گفتم: «اول اين گردوها رو مي‌خورم، بعدش مي‌رم دنبال پاتريك و هايدي.»
همان لحظه، چند راكت گراد، درست وسط ميدان خورد زمين و ديوار كنارم مثل يك گلوله آتش، نارنجي‌رنگ شد و پشت‌بندش آوار فروریخت. وقتي گرد و غبار خوابيد از تونل بيرون رفتم. دو مرد چچني كه توي ميدان مي‌دويدند، كشته شده بودند. ايستادن و خوردنِ گردو، جانم را نجات داده بود.
آن حادثه براي من يك وضعيت شماره ده بود. راستي پاتريك و هايدي هم حالشان خوب بود.

 

شماره 10/درباره زندگی/روایت 5/محمدحسين جعفريان/از كاپيتالِ ماركس تا رساله امام(ره)ــویژه انقلاب‌ــ

شماره 10/درباره زندگی/روایت 5/محمدحسين جعفريان‌ـــویژه انقلاب‌ـــ:


از كاپيتالِ ماركس تا رساله امام (ره)



هي داد زدند: «ايست!» و حتي دوتا تير هوايي هم در كردند. ما هنوز آن دو نفر را مي‌ديديم كه مثل موشك در خيابان روبه‌روي مدرسه مي‌دوند. تير كه شليك كردند، خانم معلمِ زبان از حال رفت. بچه‌ها هم زير لب شروع كردند به هو كردن. دهان همه بسته بود. ارتشي‌هايي كه مانده بودند هي سعي مي‌كردند ببينند چه كساني هو مي‌كنند اما آسان نبود. يكي از آن‌ها كه به گمانم فرمانده‌شان بود، دست آخر خنده‌اش گرفت. وقتي آن دو مامورش هن‌هن‌كنان و دست خالي برگشتند، همه را به خط كرد. بلندگو را گرفت و حرف‌هايي زد درباره اغتشاش و خرابكارها و اين حرف‌ها و بعد هم گفت: «جاويد شاه!»

ادامه نوشته

شماره 10/روایت‌های مستند/یک اتفاق 2/هنگامه گلستان‌/57ـــمطلب ویژه‌ـــ

شماره 10/روایت‌های مستند/یک اتفاق 2/هنگامه گلستان‌ـــمطلب ویژه‌ـــ:


عكس‌هاي منتشرنشده‌ای از روزهاي انقلاب



عكس‌هاي انقلاب اسلامی انگار هيچ‌وقت قديمي و تكراري نمي‌شوند. انگار اتفاقي كه افتاده، آن‌قدر بزرگ و غليظ و غريب است كه هر قاب عكس، سهمي از اكسير جاودانگي برمي‌دارد و هر عكاس، مي‌تواند پنجره خودش را به اين اتفاق باز كند و آن را از دريچه چشم و دوربين و نگاه خودش ببيند.
براي هنگامه گلستان، اين پنجره، شايد زن‌ها و بچه‌ها هستند؛ شخصيت‌هايي كه معمولا در قاب‌هاي پُركنش انقلاب پنهان مي‌مانند، در عكس‌هاي او به قهرمان تبديل مي‌شوند و با خودشان فضا و چشم‌اندازي مي‌آورند كه به ما يادآوري مي‌كند انقلاب، به‌جز خيابان در خانه‌ها هم امتداد داشته است. اگر در عكس‌هاي ديگران، حمله مردم به پادگان‌ها و مسلح‌شدنشان را ديده‌ايم، گلستان ورود نوجوان تفنگ به دست به خانه و بگومگوي او را با مادري كه نگران سلامت فرزندش است، نشانمان مي‌دهد. همين است نسبت شعارها و تمثال‌هاي روي ديوار، با خانواده‌اي كه جلوي دوربين او كنار هم جمع شده‌اند و انگار با تصویر امام (ره)، عكس يادگاري گرفته‌اند.
این مجموعه از ميان عكس‌هاي منتشرنشده هنگامه گلستان از روزهاي انقلاب انتخاب شده‌اند. عكس‌ها بدون رعايت ترتيب زماني و به تناسب حال و هوا چيده شده‌اند. به‌نظر مي‌آيد براي خود او نيز ثبت اين حاشيه‌هاي به نسبت آرام، مهم‌تر از وقايع‌نگاري دقيق ماجرا بوده باشد.


مجموعه‌ی کامل آن را می‌توانید در شماره‌ی دهم (بهمن 90) مجله داستان همشهری ببینید.


شماره 10/چاپ عصر/داستانك/مريم تجويدي/مرد

شماره 10/چاپ عصر/داستانك/مريم تجويدي:

مرد 



دستش را كه بالا برد خيال بقيه راحت شد. البته همه بچه‌ها مي‌دانستند كه شكستن پنجره كار او نيست اما آقاي ناظم كه پسر آقاي مدير را تنبيه نمي‌كرد.


شماره 10/روایت‌های داستانی/روايت × نامه/پیره‌زنی بدگو، بدخو، بدخواه

شماره 10/روایت‌های داستانی/روايت×نامه:


گزيده‌ای از منشآت قائم‌مقام فراهانی

پیره‌زنی بدگو، بدخو، بدخواه


قائم‌مقام فراهانی دولت‌مرد بود، دولت‌مردی که با جنگ دوم ایران و روس مخالف بود و به همین علت فرستادندش حرم‌رضوی، تبعید محترمانه. بعد که سپاه عباس‌میرزا شکست خورد و خودِ عباس‌میرزا در کوه سرگردان شد و نه توانِ جنگ داشت و نه سرِ صلح، با حکمِ میانجیِ تام‌الاختیار برای صلح فرستادندش به اردوی روس. خلاصۀ قرارداد ترکمان‌چای به قلم قائم‌مقام نوشته شد، هرچند که شاید چیزی شبیه سندِ خیانت به نظر برسد اما ترکمان‌چای دست‌آوردهای زیادی برای ایرانِ آن روز داشت، چرا که ارتش روسیه ادعای تصرف تا جایی داشت که با زورِ توپِ خودش آمده بود و برگشتن پشتِ ارس و پس‌دادنِ تبریز به ایران را بسیاری سحرِ قلمِ قائم‌مقام می‌دانند. سحری که بعدها وقتی که دیگر پای جنگ و صلح در میان نبود هم اثر می‌کرد.

ادامه نوشته

شماره 10/درباره زندگی/روایت 4/محسن كنگرلو/قصه اعلاميه‌ــویژه انقلاب‌ــ

شماره 10/درباره زندگی/روایت 4/محسن كنگرلو*ــویژه انقلاب‌ــ:
قصه اعلاميه‌


من بچه آب‌باريكِ ورامين بودم. سال 42 وقتي شانزده سالم بود آمده بودم تهران. اصلاحات ارضي شده بود و قنات‌ها خشك شده بود و مالك‌ها رفته بودند. همه كوچ كردند تهران براي كار. من و خيلي از بچه‌هاي ده هم آمده بوديم بازار، پادويي. يكي از آب‌باريكي‌ها توي چهارراه مولوي خانه‌ داشت. شب‌ها همه آن‌جا مي‌خوابيديم. براي نماز مي‌رفتم بازارچه نايب‌السلطنه، مسجد آقاي مجتهدي. آن‌جا بود که با انقلابي‌ها آشنا شدم. بعد بچه‌ها را جمع كرديم و يك هيات راه انداختيم تا پشت هم باشيم. هيات متوسلين به چهارده معصوم(ع) (وراميني‌هاي مقيم مركز) را سال 45 تاسيس كرديم. يك صندوق قرض‌الحسنه هم راه انداختیم كه اگر براي يكي‌مان مشكلی پيش آمد، ازش حمايت كنيم. كم‌كم بچه‌هاي صنف كش‌باف‌ها و همسايه‌ها هم آمدند توي هيات ما. آن موقع ديگر پادو نبودم، زيگ‌زاگ‌دوز و كش‌باف‌دوز شده بودم. جمعه‌ها هم دست‌فروشي مي‌كردم.

ادامه نوشته

شماره 10/داستانك/توحيد فراهاني/اعتراف

شماره 10/داستانك/توحيد فراهاني:

اعتراف



كبريت را كشيدم، موهاي طلايي فرفري‌اش با سرعتي دلهره‌آور كِز خورد و دود شد‌. نمي‌دانم تعمدي بود يا نه، نمي‌خواهم بدانم تعمدي بود يا نه ولي اصلا دستم را عقب نكشيدم. اصلا نخواستم كه دستم را عقب بكشم. نخواستم موهاي فرفري عروسك لوسش را نجات بدهم.

سي‌ويك سال است كه عذاب وجدان دارم.

بيست‌ونه سال است كه مي‌داند كار من بوده ولي هنوز جرات اعتراف به آن‌چه را مي‌داند، ندارم.

يازده سال است كه همسرم زهرا، مي‌پرسد: «مشكلت با ناهيد چيه؟»

هشت سال است كودكم مي‌پرسد: «چرا ما هيچ‌وقت خونه خاله ناهيد اينا نمي‌ريم؟»


شماره 10/روايت‌هاي داستاني/روایت کهن__ چراغ بي‌فروغ دروغ

شماره 10/روايت‌هاي داستاني/روایت کهن:

 
حکايتی از مجموعه «هفت کشور و سفرهای ابن‌تراب»

چراغ بی‌فروغ دروغ

 


«زلال»، دختر پادشاه دریابار، با خواجه «رغام» ازدواج می‌کند و صاحب پسری می‌شود به نام «ابنِ تراب». ابن‌تراب بالغ که می‌شود تصمیم می‌گیرد به هفت كشور سفر کند. مجموعه «هفت کشور و سفرهای ابن‌تراب»، شرح این سفرنامه‌ خیالی است که احتمالا در دوره صفوي نوشته شده و نویسنده یا نویسندگانی ناشناس دارد.
ابن‌تراب به هركشوری می‌رسد از پادشاه می‌خواهد دربارۀ آئینِ کشورداری‌اش صحبت کند. به هر مناسبت، قصه‌هایی گفته می‌شود که آمیزه‌ای از حکایت‌های خیالی و تاریخی‌اند و بهانه‌اي براي طرح مسائل اخلاقی و سياستِ کهن.
حکایت‌های این مجموعه، روايت در روايت‌اند با چند قصه‌گوي تو در تو. از اين نظر، این مجموعه شايد نسخه‌ كم
خيال‌تر و بي‌جادوترِ «هزار و يك شب» به نظر بيايد اما به جهتِ روابطِ منطقيِ تعبيه شده در روندِ حوادث، بسيار شبيهِ داستان‌هاي امروزي است. داستانهای ابنتراب داستانهایی منطقیتراند شاید بهخاطر عوض شدن زمانهای که دیگر روابط منطقی جهان را اداره میکرد نه جادو. در داستانگوییِ این دورۀ عقل‌گرایی است که دیگر چون دوره داستان‌های پریانی دخالت جادو را در مسیر موفقیت قهرمانِ داستان نمی‌پسندیم و انتظار داریم اگر جادو یا تصادفی در داستان هست مانع قهرمان باشد. با این خصیصه داستانهای ابنتراب از منشأ داستان‌های هزار و یک شبی جدا می‌شود.

ادامه نوشته

در آستانه __يادداشت سردبير__

شماره 10/در آستانه/يادداشت سردبير:


چرا در این شماره شعر و هایکو می‌خوانید؟

 سردبير

 

ایده اولیه تحریریه مجله داستان این بود که به هر شکلی از داستان که آدم‌های متفاوت در زندگیِ روزمره به آن برخورده‌اند بپردازد. داستان، در آن گونه کلی که مادرِ همه هنرهای روایی و جذابیت‌های شفاهی بوده است. قصه، از آن گونه که شب‌ها ما را در گهواره‌هایمان می‌خوابانده، حکایت‌هایی برای پند، لطیفه‌هایی که پیچش روایی و غافلگیریِ نهایی‌شان ما را خندانده، داستان‌های کوچکی که ابزار و تزئینِ گفتن حرف‌ها و نظریاتِ پیچیده بوده‌اند تا شکل کاملِ داستان کوتاه و رمان، نمایش‌نامه و فیلم‌نامه. ایده اولیه این بود تا همه آن‌هایی که گذرشان به هر شکلی به داستان می‌افتد، هر از گاه چیزی برای خواندن در این مجله پیدا کنند یا شاید جرقه‌هایی که ذهنشان را راه بیندازد. 
  در این نوزده شماره که از خرداد 89 تا همین ماه منتشر کرده‌ایم، تلاش‌های کوچک و ناکامل ما را در این راه دیده‌اید. می‌دانیم که سرزدنِ ما به حضور داستان در اجتماع یا در شکل‌های دیگر هنر، بیشتر نوک‌زدن و زخمی‌کردن موضوع بوده و هرکدامِ این شاخه‌ها گسترده‌تر از این هستند و جای تحلیل بسیار دارند ولی فکر می‌کنیم که زدنِ جرقه این حرف‌ها و نشان دادنشان بهتر از نبودن و نادیده گرفتنشان است. ما فقط یاد خوانندگان می‌اندازیم که این شکل‌های داستانی و روایی هم وجود دارند و امیدواریم که با همین حرف‌های اندک و نگاه ناکامل، خوانندگان به مباحث جدی‌تر و گسترده‌تر در این زمینه‌ها رجوع کنند. شکل‌هایی از حضورِ متفاوت داستان که تا به حال به آن‌ها نگاهی انداخته‌ایم، این‌ها هستند:
 
  داستان‌نویسی برای کمیک
  باهم‌نویسی در فیلم‌نامه
  قصه‌گویی در منبر
  قصه‌گویی در فرهنگ عامیانه
  داستان‌نویسی برای بازی‌های کامپیوتری
  داستان در کتاب‌های درسی
  داستان‌گویی با تصویر
 
  بخش روایت‌های زمستانی که در این شماره می‌بینید سرک‌کشیدنِ یک شماره‌ایِ ما به خانه شعر ِداستان‌گو و هایکوی قصه‌گوست تا یاد همه‌مان بیفتد که داستان و شعر چه اندازه به هم نزدیک شده‌اند. البته در این که کدام دارد به آن دیگری نزدیک می‌شود، همیشه حرف‌ها و نظریه‌ها متفاوت بوده ولی حرفی نیست که این دو بیش از هر وقت دیگری به هم نزدیکند. به همین دلیل از میان شعرهای زیادی که شاعران حرفه‌ای و مترجمان شعر، در اختیار مجله گذاشتند فقط آن‌هایی انتخاب شد که شکل داستانی و روایی داشتند. آن‌چه امروز در قالب روایت‌های زمستانی در این شماره می‌بینید، ویژه‌نامه شعر نیست. فقط نگاهی به داستان در شعر است با فضای زمستانی. 
  شعرها همه منتشر نشده است و هایکوها به سفارش مجله از زبان ژاپنی ترجمه شده‌اند. 
  نکته دوم این‌که بخشِ پرطرفدارِ «پایان خوش» به پایان نرسیده و در شماره بعد که اسفند و فروردین است، به شکلی نو و با عنوان‌هایی تازه از همان نویسندگان و نویسندگانی نو در صفحاتی زیادتر بازخواهد گشت. علاقه‌مندان طنز، شماره آینده را از دست ندهند.
  نکته سوم بازهم یادآوری این است که شماره بعدی مجله، از نیمه اسفند به بعد منتشر می‌شود و شماره ویژه عیدِ مجله است. اول ماه منتظر نباشید.
  تلاشمان را می‌کنیم که شماره عید، شماره‌ای باشد که دوست داشته باشید ولی قبول کنید که راضی کردنِ مخاطبین سخت‌گیری چون شما، هر شماره مشکل‌تر می‌شود چون ذائقه‌تان با هر داستان خوبی که منتشر می‌شود ارتقا می‌یابد و بهتر از آن را منتظرید. تا باد چنین بادا.


فهرست مطالب شماره دهم دوره جدید مجله داستان همشهري، بهمن 90

فهرست مطالب شماره دهم دوره جدید مجله داستان همشهري، بهمن 90 

 

يادداشت سردبير

 

درباره زندگي

جاده شماره پنج/38/استيون كينگ

خانه برف/50/مايكل وينتر

یک دَهِ تمام عیار/54/کریستوفر موریس

قصه اعلاميه/56/محسن كنگرلو

از کاپیتالِ مارکس تا رساله امام(ره)/62/محمدحسين جعفريان

 

داستان

تبهكار نابغه در بند است/70/پيتر هو ديويس

شبِ پاريس/76/پاتريس چاپلين

ناله بلند/86/علي صالحي

ريزماهي/92/ندا كاووسيفر

يك داستان از توزيدن كينه مثلثي؛ با نتيجهگيري آخرش/100/فروغ كشاورز

خورشيد از ميان درختان غروب ميكند/104/معين فرخي

 

روايتهاي داستاني

روايت کهن   چراغِ بيفروغِ دروغ/116/حكايتي از مجموعه «هفت كشور و سفرهاي ابنتراب»

روايت×نامه   پیرهزنی بدگو، بدخو، بدخواه/122/گزیدهای از منشآت قائممقام فراهاني

روايت×سفرنامه   موشها بود به‌قدر آدم/124/سفرنامه دوم مظفرالدين‌شاه به فرنگ

 

روايتهاي مستند

يك اتفاق 1   يك روز، چند زاويهديد/29 دي 1357 از نگاه ناظران متفاوت/132/میرزاباقر علیاننژاد

يك اتفاق 2   57/عكسهاي منتشر نشده‌ای از روزهاي انقلاب/138/هنگامه گلستاني

یک شغل   يه دست فوتبال 99 ميزني؟/خاطرات يك مدير كلوپ بازيهاي رايانهاي در شهر ملاير/150/سيدمهدي شيخ الاسلامي

يك زندگي   ته نگيره!/آشپزي زنانه، آشپزي مردانه/158/احسان عمادي/زهرا الوندي

 

درباره داستان

جستار   ملاحظاتي بر تاريخ در داستان/چرا كسي «ايلياد» را با روايتهاي واقعي تاريخي عوض نميكند؟/166/اي. ال. دكتروف

نقد و نظر   همهمهاي بين دو سكوت/ گفتوگو با ايزابل آلنده درباره زندگي، داستاننويسي و آثارش/176/فرهت افتخارالدين

جعبه ابزار   از ديد ديگري/ انتخاب بهترين راوي براي داستان/188/نانسي كرِس

 

روايتهاي زمستاني

هايكو/214/دوازده هایکو از شاعران ژاپنی

حرمان/222/احمدرضا احمدي

دست سرد/227/ضیاء موحد

در صبحي غافلگير/228/علي اسداللهي

تمام زمستانهايي كه نبودهام/230/عباس صفاري

کابوس/231/حميدرضا شكارسري

ميدان خسته/232/سیدعلی میرافضلی

آدم برفي/234/گو چِنگ

از مارس 237/1979/توماس ترانسترومر

برف میبارد امشب/239/یانیس ریتسوس

19 اكتبر 240/1990/آلدو تامبليني

 

چاپ عصر/245

 

پایانی زمستانی در مجله داستان همشهری

پایانی زمستانی در مجله داستان همشهری
 

آخرین شماره زمستانی مجله داستان همشهری با بخش ویژه روایت‌های زمستانی منتشر شد.

بخش درباره زندگی این شماره با روایتی بلند و خواندنی از استیون کینگ به نام جاده شماره پنج آغاز می‌شود. خانه برف از مایکل وینتر و روایتی از کریستوفر موریس روایت‌های خارجی این بخش‌اند. روایت‌های ایرانی این شماره به روزهای انقلاب اختصاص یافته‌اند. محمدحسین جعفریان روایتی از کتاب و کتاب‌خوانی در سال‌های انقلاب نوشته است و محسن کنگرلو ماجرای چاپ و پخش اعلامیه‌های امام در تیراژ زیاد را روایت کرده است. شش داستان از پیتر هودیویس، پاتریس چاپلین، علی صالحی، ندا کاووسی‌فر، فروغ کشاورز و معین فرخی داستان‌های این شماره را تشکیل می‌دهند.

در بخش روایت‌های مستند عکس‌های منتشر نشده هنگامه گلستان از روزهای انقلاب را می‌بینید و روایتی از روز 29 دی در سال 1357. در بخش یک شغل این بار مدیر یک کلوپ بازی‌های رایانه‌ای به روایت شغل خود پرداخته است.

چرا کسی ایلیاد را با روایت‌های واقعی تاریخی عوض نمی‌کند؟ عنوان مقاله بلندی از ای. ال. دکتروف در این شماره است. علاوه بر این گفت‌و‌گویی مفصل با ایزابل آلنده و نوشته‌ای از نانسی کرسی درباره انتخاب بهترین راوی برای داستان از دیگر مطالب بخش «درباره داستان» این شماره‌ است.

در این شماره استثنائاً بخش پایان خوش حذف شده است تا ویژه‌نامه‌ روایت‌های زمستانی که مجموعه‌ای است از شعرهای داستانی و زمستانی شاعران ایران و جهان پایان‌بخش مجله باشد. احمدرضا احمدی، ضیاء موحد، عباس صفاری، سیدعلی میرافضلی، حمیدرضا شکارسری و علی اسداللهی شاعرانی‌اند که تازه‌ترین روایت‌های زمستانی را برای انتشار به این ویژه‌نامه سپرده‌اند. شعرهایی از گو چنگ، توماس ترانسترومر، یانیس ریتسوس و آلدو تامبلینی و دوازده هایکو از شاعران ژاپنی نیز بخش شعرهای خارجی روایت‌های زمستانی را تشکیل می‌دهند.

شماره بعدی همشهری داستان 20 اسفند منتشر می‌شود و ویژه‌نامه نوروزی این ماهنامه خواهد بود.