شماره 20/داستان/داستان 7/جادوگر:
شماره 20/داستان/داستان 7:
جادوگر
شرلی جکسون
ترجمه: احمد کساییپور

عکس: Barbara Mensch
با سر به مادر در آنطرف راهرو اشاره کرد: «اون مادرته؟»
پسرک خم شد جلو که نگاه کند و بعد گفت: «آره، اونه.»
مرد پرسید: «اسمت چیه؟»
پسرک دوباره بدگمان به نظر میرسید. بعد گفت: «آقای عیسی مسیح.»
مادر پسرک گفت: «جانی.»
به پسرک نگاه کرد و چشمغره رفت.
پسرک به مرد گفت: «اون خواهرمه. دوازدهسال و نیمِشه.»






















داستــان، از مجلـات گـروه همشهـــری اسـت که اول هرماه منتشــر میشـود.